یک پنجره

شعر دوست داشتن

 

از دل افروز ترین روز جهان

خاطره ای با من هست

به شما ارزانی

سحری بود و هنوز

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود

گل یاس

عشق در جان هوا ریخته بود

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس درآمیخته بود

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : های

بسرای ای دل شیدا، بسرای

این دل افروزترین روز جهان را بنگر

تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم

روح درجسم جهان ریخته اند

شور و شوق تو برانگیخته اند

تو هم ای مرغک تنها، بسرای

همه درهای رهائی بسته ست

تا گشائی به نسیم سخنی، پنجرهای را، بسرای

بسرای ...

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ های گل سرخ

شاخه گسترده به مهر

غنچه آورده به ناز

دم به دم از نفس باد سح

غنچه ها می شد باز

غنچه ها می رسد باز

باغ های گل سرخ

باغ های گل سرخ

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست

چون گل افشانی لبخند تو

در لحظه شیرین شکفتن

خورشید

چه فروغی به جهان می بخشید

چه شکوهی ...

همه عالم به تماشا برخاست

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم

دو کبوتر در اوج

بال در بال گذر می کردند

دو صنوبر در باغ

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند

مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق

در سرا پرده د

غنچه ای می پرورد

- هدیه ای می آورد

برگ هایش کم کم باز شدند

برگ ها باز شدند

ـ « ... یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش

با شکوفائی خورشید و

گل افشانی لبخند تو

آراستمش

تار و پودش را از خوبی و مهر

خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام

(( دوستت دارم )) را

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.

[ ۱۳٩۱/٦/٢۳ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ ali ] [ نظرات () ]

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

عصای عشق

یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن با هم قایم موشک بازی می کردن به دیوونگی که رسید همه را پیدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبری نبود.

 فضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم شده

دیوونگی رو خبر کرد و دیوونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته ی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند شد...

 وقتی به سراغش رفتند دیدند چشماش کور شده و دیوونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت که همیشه عشقو همراهی کنه و از اون به بعد دیوونگی شد عصای عشق

________________________------عشق یعنی------________________

       عشق یعنی:؟  شاعری دلسوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن   عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله برخرمن زدن   عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم، یک نماز  عشق یعنی عالمی رازو نیاز عشق یعنی با پرستو پر زدن     عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه      عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست   عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن   عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون  عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنــیدیده بر در دوختن    عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی قطعه شعر ناتمام...

 عشق یعنی بهترین حسن ختام.

 

[ ۱۳٩۱/٥/٢٧ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ali ] [ نظرات () ]

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

 

دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم

 

 

 

.... 

 

کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من 

 

زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک 

 

برگشت و دید کسی‌ نیست. کوروش گفت:اگر عاشق 

 

بودی پشت سرت را نگاه نمی‌کردی

 ... نظرتون در مورد این متن چی  است

[ ۱۳٩۱/٥/٢۳ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ ali ] [ نظرات () ]

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

 

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت: میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید 

 

 

 

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست 

 

..!

 

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود :

 

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری کهقلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

 

قلب

 

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود ..

 

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت

 

چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم. 

[ ۱۳٩۱/٥/٢۳ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ ali ] [ نظرات () ]

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

سلام به همه دوستان .. نمیدونم این داستان از کجا پیدا کردم ولی وقتی که خوندمش اشک توی چشام حلقه زد

دلم میخواد وقتی که این داستان رو خوندی .... هیچ وقت خدایی کرده همچین چیزی واست اتفاق نیفته و همچین کاری هیچ وقت نکنی ..... درسته داستانش خیلی قشنگه و غم انگیز ولی بذار قشنگیش بمونه برای تو قصه چون غصه اش کمر آدم رو خم میکنه 

       بنام خداوند مهربان                                  

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند

.

کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : سلام عزیزم. دارم برات نامه . می نویسم آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟ ای کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند . علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت
.... 

حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیممثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟ روزای خوب نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام
...

روزی که بابام ما را ازشهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام.

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دخترقشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

[ ۱۳٩۱/٥/٢٠ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ ali ] [ نظرات () ]

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

 

وقتی از پنجره دلت

 

به آسمون آبی خوبیهایت می نگرم

 

احساسی در درونم می گوید

 

کاش وسعت آبی لحظه هایت

 

مال من بود 

ای کاش احساسم گلی می بود

میریخت عطرش را به دامانت

یا مثل یک پروانه پر میزد

رقصان به روی طاق ایوانت

ای کاش احساسم کبوتر بود

بر بام قلبت آشیان میکرد

از دست تو یک دانه برمیچید

عشقی به قلبت میهمان میکرد

ای کاش احساسم درختی بود

تو در پناه سایه اش بودی

یا مثل شمعی در شبت میسوخت

تو مست در میخانه اش بودی

ای کاش احساسم صدایی داشت

از حال و روزش با تو دم میزد

مثل هزاران دانه برفی

سرما به جان دشت غم میزد

ای کاش احساسم هویدا بود

در بستر قلبم نمی آسود

یا در سیاهی دو چشمانم

خاموش نمیگشت و نمی آلود

ای کاش احساسم قلم میگشت

تا در نهایت جمله ای میشد

یعنی که " دوستت دارم"ی میگشت

تا معنی احساس من میشد

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ ali ] [ نظرات () ]

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سربازه وطن

 

 

 

 

اینجا ایرانه ولی ایرانه ما نیست 

اینجا جایی واسه بیگانه ها نیست

 

اونا که سفر کردنو بارو بستن 

حالا اسیر دردنو آه و حسرت 

اینجا مسیر بسته است پاشو برگرد 

اعتنا نکن قلم به دست من بردار 

قدم به سمت هر پایه ی تلخی 

بنویس ما به چه سختی اینجا نفس می کشیم 

موندیم تو ایه این قفس که چی بشیم 

فکرشو اوج تبعیض و قلم به دستیم 

بچه هایی که ندارن حتی حق تحصیل 

جوونای اینجا نیستن صاحبه چیزی 

جز یه مشت پرونده و سابقه تیزی 

مدام فراری اند 

زندگیشون شده تعقیب و گریز 

کردیم به کل وطنو فراموش 

ناامیدی گرفته همه رو در آغوش 

اره افغانی ام خب این چشه 

نمی خوام که بهت توهین بشه 

تا مثه یه یخ سرد و بی روح بشکنم 

تو خیابون از اینو اون بشنوم 

برو گمشو بیرون از کشورم 

در روز بارها شاهد این صفحه ایم 

احتیاجی نیست به قلم و شاعرو صحنه ای 

خدا اگه زندگی اینه من مرگ می خوام 

گوش کن خدا نکنه توهم ازم مدرک می خوای؟! 

بابا دستاتو ببر بالا سربازه وطن 

حالا فریاد بزن با ما

سربازه وطن

نگو پری واسه پروازه تو نیست وطن 

ما همه سربازه توایم 

ساعت 7و یه پاییزه غمدار 

بوی نم بارون پا می شه از خاک 

غروبی که دیگه شده مثله جمعه 

هوا دلگیره و پره حسه غربت 

بیا همراه شیم چند قدم 

با مردی که می زنه بدون چتر قدم 

تصویره خودشو تو آب دید و سوخت دلش 

امیدش به خداست و دوخته چشم 

آسمان خیس

   

تو حس نرو داداش این یه داستان عاشقانه نیست 

بزار بیشتربشه این هوا 

اینه داستانه یه پناهنده ی افغانی 

که داره از سر کار می یاد خونه غروب 

حالا اونه و یه خیابونه شلوغ 

تو هم یه ماموری که اونور خیابون ایستادی 

سوژه تو دیدی و بهش ایست دادی 

اون می دونه که گذشته تیغش از رگ 

چون که نداره تو جیبش مدرک 

پس واسه فرار می زنه کوچه پشت 

تو هم می ری دنباله کسی مه سوژه توست 

اون همینطور که می دوه یه بغض تو گلوش می شکنه و می خوره زمین 

می ره زیره لگلدت و اندام ضعیف 

و می گی عملت انجام وظیفه بود 

می کوبی دستبندو به دستای پینه بستش 

می دونی اصلا تو چرا چشماش خیسه از اشک  

این کوچه اجباری نبوده دسته خودش

 

اونم از اینجا بودنش خسته شده 

حالا که اسیر دست توئه از غمه خودش نیست که سوخته مثله شمع 

فکر

بچه اش که دوخته چشم به در

جوابه خونواده شو کی می ده تو 

معطل نکن در بیار کلیدتو 

خورده دوره دستاش حصار گره 

پس دستبندو وا کنه و بزار بره 

با ما دستاتو ببر بالا 

سربازه وطن 

حالا فریاد بزن باما 

سربازه وطن 

وسعته هیچ جا اندازه تو نیست وطن 

ما همه سربازه توایم 

اونور قلب آزادی در تپشه 

اینجا بچه ای که ندیده رنگه پرچمشو 

اونور قلب وطن داره می شه ویرانو پر درد 

انجا دو دستی چسبیدم ایرانو محکم 

کی واسه ساختش اولین خشتو برداشت 

حالا تو برو کشت کن خشخاش داداش   

[ ۱۳٩۱/٢/٦ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ ali ] [ نظرات () ]

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

التماس دعا برای یه مادر

 

یا من إسمه دواء و ذکره شفاء’’

سلام دوست خوب فاطمه خانم(آزی)

وقتی شنیدم جواب آزمایش ها نشان می ده که مادرت سرطان از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم.این تنها کاریه که از دست های ناتوانم برمیاد.....من و هر خواننده ی این متن دعا می کنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی بشه و سلامتیش را دوباره به دست بیاره 

 

 

هر دعا اهداء یک سلول سالم

درخواست صمیمانه:لطفا این متن را عینا و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز به عنوان پست ثابت در وبلاگ خود قرار دهید

ایــــــن زنجیره می تواند به معجزه تبدیل شود

خدایا ! تو را به مهربان ترین مادر دنیا خانم فاطمه الزهرا ( س ) سوگندت می دهیم که به این مادر مریض شفای عاجل عنایت بفرمایید

آمین یا رب العالمین

صلوات خاصه امام رضا(ع) که روی تصویر نوشته شده رو حتما برای شفای این مادر بخونید
 

علاوه بر این مادر همه مادرا رو مخصوصا مادر منو هم فراموش نکنید...........

[ ۱۳٩۱/٢/٦ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ali ] [ نظرات () ]

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^